تبليغاتX
عشق یعنی . . .

تقدیم با عشق به آن یگانه ای که تک ستاره ی قلبم است و با تمام وجود دوستش دارم

 
 

سلام به همه ی دوستای خوبم

من شرمنده ی همتون هستم

شرمنده ی همه ی اونایی که بهم سر زدن ولی من بهشون سر نزدم

من نظر های همتونو خوندم و خواهم خوند.....

اگه کم پیدا هستم ببخشید.....!

به خدا امسال کنکور دارم باید درس بخونم

من همتونو دوست دارم

خواهشا اگه چیزی درباره ی بنکات کنکوری درس خوندن و اینا میدونین بهم بگین که واقعا نیازمندم

ممنونم از همگی

باییییییییییییی

|+| نوشته شده توسط پری در چهارشنبه 26 تیر1387 ساعت 5:37 بعد از ظهر |
 ......

 

دیگه دوستم نداری خستگی بهونته

طفلکی دلم که هر چی میرونیش دیوونته

یادته نوشته بودذم تو تموم نامه هام

خوش به حال بند اون کیفی که روی شونته

 

|+| نوشته شده توسط پری در چهارشنبه 26 تیر1387 ساعت 5:29 بعد از ظهر |
 بی وفا....

 

ای که از درد دلم بی خبری

جز غم عشق تو ندارد اثری

خیلی وقته از محبت و وفا

توی چشمات نمیبینم اثری

 

|+| نوشته شده توسط پری در چهارشنبه 26 تیر1387 ساعت 5:27 بعد از ظهر |
 بین این همه حرفهای عاشقونه یه یادی هم از خدا بکنیم.....

خواب دیدم با خدا حرف می زنم !!!!!!

 

خدا به من گفت : « دوست داری با من حرف بزنی ؟ »

 

گفتم : « اگر وقت داشته باشی ؟ »

 

خدا لبخندی زد و گفت : « زمان برای من آغاز و پایانی ندارد !

 

 آن قدر وقت دارم که قادر به انجام هر کاری هستم !

 

سؤالت را از من بپرس ! »

 

و من پرسیدم : « خداوند چه تعالیمی برای بندگانش دارد ؟ »

 

خداوند دست مرا در دستش فشرد

 

 و با لبخد پاسخ داد : « اینکه آنان نمیتوانند کسی را وادار کنند

 

 که دوستشان بدارد .آنچه آنان می توانند انجام دهند

 

این است که خودشان عشق بورزند !

 

اینکه با ارزش ترین چیز در زندگی شان این نیست که چه چیزی دارند

 

 بلکه این است چه کسانی دارند !

 

این که مقایسه کردن خود با دیگران کار درستی نیست .

 

همه ی انسان ها بر اساس شایستگی های خود مورد قضاوت قرار گرفته

 

 و هرگز با یکدیگر مقایسه نمی شوند !

 

این که بر جای گذاشتن زخم های عمیق بر پیکر کسانی که دوستشان دارند ،

 

زمان زیادی نمی برد !

 

 اما التیام این زخم ها ، سالیان سال به درازا می انجامد !!!!!

 

اینکه کسانی هستند که آنها را از صمیم قلب دوست دارند

 

 اما به سادگی نمی توانند علاقه ی خود را ابراز کنند !   

 

اینکه دوست واقعی کسی است که همه چیز را درباره ی آنها بداند

 

و همواره دوستشان بدارد !  

 

این که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند ؛

 

خودشان هم باید خودشان را ببخشند ! »

 

برای مدتی آنجا نشستم و از ملاقا با خدا غرق در شادمانی شدم .

 

از اینکه خدا فرصتی در اختیارم گذاشت ، تشکر کردم !

 

او گفت : « من همیشه اینجا هستم ،

 

 شما از من دعوت کنید ؛

 

 من به شما پاسخ خواهم داد . » !!!!!!!!!!!

|+| نوشته شده توسط پری در چهارشنبه 26 تیر1387 ساعت 5:24 بعد از ظهر |
 عشق.....

عشق یعنی مستی دیوانگی  

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار اویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن                 

عشق یعنی در جهان رسوا شدن  

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

|+| نوشته شده توسط پری در چهارشنبه 26 تیر1387 ساعت 5:17 بعد از ظهر |
 عشق...عشق...عشق....

 

اگه احساس كردي كسي رو دوست داري

 

 بايد انقدر فروتن باشي كه

 

اگه یه زمانی تو رو نخواست

 

 به خاطرش.....

 از عشقش بگذري..

|+| نوشته شده توسط پری در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 ساعت 1:46 بعد از ظهر |
 گل...

 

گريه كردم اشك بر دلم مرهم نشد

 

 

 ناله كردم ذره اي از دردهايم كم نشد

 

 

 در گلستان بوي گل بسيار بوييدم ولي

 

 از هزاران گل گلي همچون تو پيدا نشد

|+| نوشته شده توسط پری در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 ساعت 1:43 بعد از ظهر |
 بشکست....

 

قلم بشکست و

 

         دل بشکست و

 

                 جام باده ام بشکست

 

                خدايا در حريم ما

 

                           چه بشکن بشکن است امشب!!!!!!!!

 

|+| نوشته شده توسط پری در شنبه 4 اسفند1386 ساعت 1:20 قبل از ظهر |
 بمیرم.....

 

در حسرت ديدار تو بگذار بميرم...

 

 دشوار بود مردن و روي تو نديدن...

 

بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم...

 

 بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ...

 

 در وحشت و انوده شب تار بميرم...

 

بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب....

 

دربستر اشک افتم و ناچار بميرم...

 

ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست...

 

تا از غم عشق تو دگر بار بميرم...

 

تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم...

 

بگذار بدانگونه وفادار بميرم

 

 

|+| نوشته شده توسط پری در شنبه 4 اسفند1386 ساعت 1:18 قبل از ظهر |
 ....

من هنوز چيزي نگفتم

که تو طاقتت تموم شد

 باقيشو بگم ميبيني

گريه هات کلي حروم شد

 

من که آسمون نبودم

اما عشق تو يه ماهه

سرزنش نکن دلم رو

به خدا اون بي گناهه

 

باز که ابري شد نگاهت

بغضت هم واسم عزيزه

اما اشکاتو نگه دار

نذار اينجوري بريزه

 

حال من خيلي عجيبه

دوست دارم پيشم بشيني

من نگاهت بکنم تا

تو چشام عشق رو ببيني(2)

 

بدجوري ديوونتم من

فکر نکن اين اعتراضه

هميشه نبودن تو

کرده اين دل رو کلافه

 

 

ميدونم فرقي نداره

واست عاشق بودن من

ميدونم واست يکي شد

بودن و نبودن من

 

اولش گفتم يه حسه

يا يه احترام ساده

اما بعد ديدم يه عشقه

با تو اندازش زياده

 

بيا و مثل گذشته

جز به من به همه شک کن

من بدون تو ميميرم

بياو بهم کمک کن

|+| نوشته شده توسط پری در چهارشنبه 19 دی1386 ساعت 2:45 بعد از ظهر |
 دلتنگی ....
 

به یاد داشته باش ....

هر وقت دلتنگ شدی.....

 به اسمان نگاه کن....

 کسی هست که عاشقانه به تو می نگرد و منتظر توست

اشکهای تو را پاک می کند و دستهایت را صمیمانه می فشارد

 تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت

 به یاد داشته باش

هر وقت دلتنگ شدی به اسمان نگاه کن

....و اگر باور داشته باشی

.... می بینی ستاره ها هم با تو حرف می زنند

باور کن که با او هرگز تنها نیستی

 

|+| نوشته شده توسط پری در چهارشنبه 19 دی1386 ساعت 2:34 بعد از ظهر |
 عشق...

 

کسي که عشق ميکارد اشک درو ميکند(پلين)

 کسي آمدن عشق را نميبيند اما از رفتنش همه خبردار ميشوند(دولسيون)

 عشق تنها مرضي است که بيمار از آن لذت ميبرد(افلاطون)

 هيچ شکنجه اي شديدتر از اين نيست که نه عاشق کسي بشوي و نه کسي عاشقت بشود(کامل موکليير)

عشق اجازه نميدهد هيچ عيبي را ببينيم(ارسطو)

عشق فقط يکي است اما دوستي ميتواند هزاران چشمه داشته باشد (شکسپیر)

 

|+| نوشته شده توسط پری در چهارشنبه 19 دی1386 ساعت 2:29 بعد از ظهر |
 غریب آشنا...

 

 دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست

 گاه سکوت است

 و گاه نگــــــاه ...

غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست !

که گاهي

نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنيم

..... چشمهايم هنوز در انتظار است

 

|+| نوشته شده توسط پری در چهارشنبه 19 دی1386 ساعت 2:26 بعد از ظهر |
 عشق.....

 

عشق با يك نگاه شروع ميشود

 

 با يك خنده شكل ميگيرد

 

 با يك بوسه اوج ميگيرد

 

با يك قطره اشك به پايان مي رسد

 

|+| نوشته شده توسط پری در دوشنبه 19 آذر1386 ساعت 9:36 بعد از ظهر |
 همیشه دلتنگت هستم......

 

دلم براي کسي تنگ است...

 

 که آمد! رفت! و پايان داد...

 

کسي ....

 

 کسي که من هميشه دلم برايش تنگ مي شود!!!!!!

 

|+| نوشته شده توسط پری در دوشنبه 19 آذر1386 ساعت 9:26 بعد از ظهر |
 آرزویم تویییی

خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام

خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت

خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم

خدا رو می خوام نه واسه روزای تلــــــــــــخ آخرم

خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکوی و مقام

خدا رو می خوام که فقط تـــــــــو رو نگه داره برام


|+| نوشته شده توسط پری در دوشنبه 12 آذر1386 ساعت 2:11 قبل از ظهر |
 آرزویم...

 

آرزويم اين است....

 نتراود اشكي در چشمان تو هر گز ،

مگر از شوق زياد !

 نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

و به تمام آرزوهايت برسي

 

|+| نوشته شده توسط پری در دوشنبه 12 آذر1386 ساعت 1:32 قبل از ظهر |
 
 

خواب ناز بودم شبي....

 ديديم كسي در ميزند....

در را گشودم روي او ..

.ديدم غم است در مي زند...

 اي دوستان بي وفا..

.از غم بياموزيد وفا..

غم با آن همه بيگانگي.....

هر شب به من سر مي زند

 

|+| نوشته شده توسط پری در دوشنبه 12 آذر1386 ساعت 1:31 قبل از ظهر |
 اشک..

 

ديشب تو فكرت بودم

 

كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........

 

 از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟

 

 گفت آخه تو چشمات كسي هست

 

............كه ديگه اونجا جاي من نيست

 

|+| نوشته شده توسط پری در چهارشنبه 7 آذر1386 ساعت 1:56 بعد از ظهر |
 ع ش ق
 

خنده ات رو به همه بده،

 ولي لبخندت را به يه نفر،

 

عشقت را به همه بده،

ولي وجودت را به يه نفر،

 

بذار همه عاشقت باشن،

 ولي خودت عاشق يه نفر باش

 

|+| نوشته شده توسط پری در چهارشنبه 7 آذر1386 ساعت 1:51 بعد از ظهر |
 همه چیزم تقدیم تو.........

 

من همين يك دانه دل دارم بفرما بشكنش

 

كوزه اي از آب و گل دارم بفرما بشكنش

 

تو سبوي آرزوهاي مرا بشكسته اي

 

هر چه باداباد اين هم دل بفرما بشكنش

 

|+| نوشته شده توسط پری در دوشنبه 5 آذر1386 ساعت 9:5 قبل از ظهر |
 نمی دانی...

نمیدانی که در دامت چگونه بی کس افتادم
نمیدانی که چشم تو چگونه داد بر بادم
نمیدانی که نقشت را درون ذهن خود هر شب
چگونه میکشم دلکش، میاویزم من از یادم
نمیدانی که عشقم را حسد ورزد دل شیرین
نمیدانی که گیسویت چگونه کرد فرهادم
نمیدانی که در بندت چگونه مست و خرسندم
نمیدانی که من تنها، به زنجیر تو آزادم
نمیدانی سحر سوزی ز آه سینه ی پر خون
بر آمد از دل تنگ و فلک بشکافت فریادم
نمیدانی که پیغامی ز قلب بیقرار خود
به امید گذر بر کوی تو، پیک صبا دادم
که ای عاشق کش زیبای من، ای سرو بی همتا
فقط دیدار روی تو مرا هر دم کند شادم

|+| نوشته شده توسط پری در شنبه 17 شهریور1386 ساعت 1:47 قبل از ظهر |
 ....

امروز خیلی روز خوبی بود

چون امروز پسرخاله م به دنیا اومد

دارم از خوشحالی بال در میارم.....

خیلی نازه .... دلم میخواد صبح تا شب ببوسمش

ولی ....

هیچ چیز نمیتونه من رو از یاد عشقم جدا کنه

|+| نوشته شده توسط پری در شنبه 17 شهریور1386 ساعت 1:35 قبل از ظهر |
 روز مرگ من....

سلام

ببخشید ولی به دلایلی مجبور شدم این پست رو حذف کنم

|+| نوشته شده توسط پری در سه شنبه 6 شهریور1386 ساعت 1:48 قبل از ظهر |
 عشق ویرانی....

ازعشــق من تــا دیــن تو

 

راهی بجـز تـردیــد نیست

 

دل خوش به فانوسم نکن

 

اینجا مگر خورشید نیست

 

با حـــس ویـــرانی بیــــا  

 

تا بشــــــکند دیــــوار من  

 

چیزی نگفتـــن بهتـــر از

 

تکرار طـــوطــی وار من

 

 

|+| نوشته شده توسط پری در سه شنبه 6 شهریور1386 ساعت 1:29 قبل از ظهر |
 عشق...

 

نظر دبيران در مورد عشق :

 

دبير ديني: عشق يک موهبت الهي است

 

دبير ورزش: عشق تنها توپي استکه اوت نميشود

 

دبير شيمي: عشق تنها اسيدي است که به قلب صدمه نميزند

 

 دبير اقتصاد: عشق تنها کالايي است که از خارج وارد نميشود

 

دبير ادبيات: عشق بايد مثل ليلي و مجنون محور نظامي داشته باشد

 

دبير جغرافي: عشق از فراز کوههاي آسيا تيري است که بر قلب مينشيند

 

دبير زيست شناسي: عشق يک نوع بيماري است که ميکروب آن از چشم وارد ميشود

|+| نوشته شده توسط پری در سه شنبه 6 شهریور1386 ساعت 1:26 قبل از ظهر |
 ترک دنیا

 

تکيه بر ديوار کردم خاک بر پشتم نشست.

 

دوستي با هر که کردم عاقبت قلبم شکست.

 

 آن قدر رنجي که دنيا بر دل ما مي کند.

 

 بر دل هر کس کند او ترک دنيا مي کند.

 

با خودم گفتم:که فردا ترک دنيا مي کنم

 

|+| نوشته شده توسط پری در پنجشنبه 1 شهریور1386 ساعت 2:34 قبل از ظهر |
 به یادت خواهم ماند

 

نميگويم فراموشم نکن هرگز

 

ولي گاهي به ياد آور رفيقي را

 

که ميداني نخواهي رفت از يادش

 

|+| نوشته شده توسط پری در پنجشنبه 1 شهریور1386 ساعت 2:0 قبل از ظهر |
 کاش....

 

کاش میشد اشک را تهدید کرد

 مدت لبخند را تمدید کرد 


کاش میشد در میان لحظه ها

لحظه دیدار را نزدیک کرد

|+| نوشته شده توسط پری در پنجشنبه 1 شهریور1386 ساعت 1:58 قبل از ظهر |
 بوسه

 

گويند غروب جاييست که زمين آسمان را مي بوسد

 

 امشب براي تو غروب مي کنم ....

 کجايي آسمان من ؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط پری در پنجشنبه 1 شهریور1386 ساعت 1:57 قبل از ظهر |